نهانخانه دل
میدانم پاییزت را فقط برای عریانی درختان نیافریدیشاید میخواهی جدا شوم از هر آنچه مرا از رحمتت جدا انداخته ؟ !میدانم پس از تحمل سرمای زمستان لباسی چون بهار در انتظارم است برای خانه ی سوختهباز شاید بشود خانه یی بنا کرددل سوخته را بگو چه کنیم ؟ که اگر داده ای همه از لطف و عطوفتت بوده و نداده هایت همه از حکمت و معرفتت پاییز نامه های رنگی نوشته است در این پیداهای پنهان پاییز جدای را بیدار ساخته است در این شب های بی آسمان دل هوای باران خواسته است در این روز های زمستان نفس صدای باران داشته است در این هوای پریشان... پروردگارا ما را چنان در راهت استوار بفرما که هیچ طوفانی در زندگیمان حتی یک لحظه ما را به غیر از تو مشغول نسازد در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم ! چه غصه های...
ادامه مطلب