گل بوته های جاودانه

خرید بک لینک

گر چه سخنور به سخن غالب است
گوش بدار این سخنم جالب است

رمز ورود تو به باغ بهشت
ـــــ حب علی ابن ابیطالب است ـــــ

Image result for u202bگلبوته ها تصویر متحرکیu202c

شرافت به خرد و ادب است ، نه به دارایی و نژاد /

آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود درباره دیگران مگوی /


حضرت علی علیه السلام

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

********************************

عشق و امید از مضامینی است که همواره در شعر شاعران ایرانی مطرح شده است. کارکرد این واژه ها در سلامت روانی جامعه و ایجاد زندگی سالم و بدون دغدغه مؤثر است، بویژه در جوامع پر از گرفتاری و تنش امروز، خوشبینی و امید به عنوان کیفیتی اساسی و ارزشی می تواند زیر بنای رفع بسیاری از موانع و معضلات زندگی باشد. با توجه به این مهم، نگارنده بر آن است در این مقاله به تلاش های شاعران معاصر که با گسترش این ارزش ها توانسته اند از آفاق انسان دوستی فرهنگ کهن ما را به چشم اندازهای انسانی جدید پیوند دهند، بپردازد و گوشه ای از افکار و اشعار آنان را در برابر ناامیدی و انفعال و نفـی حرمت ها و فروداشت هـا بنمایاند. روش تحقیق در این مقالــه بررسی و تحلیـل اشعـار امیـد بخش آن دسته از شاعران معاصر است که با وجود تمام ناگواری ها و تلخکامی های خود، برای لحظاتی مخاطبان خویش را به گلزار فرح بخش امید هدایت نموده اند.

همه رهگذر هستیم
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است.

به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است.

بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است.

نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است.

همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است.

بشناسيد خدارا
هر كجا ياد خدا هست
هر كجا نام خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است.
هی گنه کرديم و گفتيم خدا می بخشد...
عذر آوردیم و گفتیم خدا می بخشد...
آخر اين بخشش و این عفو و کرامت تا کی...!!!
او رحیم است ولی ننگ و خيانت تا کی...!!!
بخششی هست ولی قهر و عذابی هم هست.
آی مردم به خدا روز حسابی هم هست.
زندگی در گذر است.
آدمی رهگذر است.
زندگی يک سفر است.
آدمی همسفر است.
آنچه می ماند از او راه و رسم سفر است.
رهگذر می گذرد

  • ما انسانها مانند مداد رنگي هستيم.. شايد رنگ مورد علاقه هم نباشيم.. اما روزى براى كامل كردن نقاشيما
  • ********************************

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد

کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن

نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه

کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن

جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم


نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

Image result for u202bگلبوته ها تصویر متحرکیu202c

********************************

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت ... جوابش کردم !

دیدی آن تُرک ختا دشمن جان بود مرا ؟

گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم ...

منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع

آتشی در دلش افکندم و آبش کردم

غرق خون بود و نمی مُرد ز حسرت فرهاد

خواندم افسانه شیرین و ... به خوابش کردم

دل که خونابه غم بود و جگرگوشه درد

بر سر آتش جور تو کبابش کردم

زندگی کردن من مُردن تدریجی بود

آن چه جان کند تنم ، عمر حسابش کردم ...

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

Image result for u202bگلبوته ها تصویر متحرکیu202c

********************************

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست

می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی

چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست

باز می خندی وَ می پرسی که : حالت بهتر است ؟

باز می خندم که : " خـــــیلی " ... گرچه ... می دانی که نیست !

شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست ؟

وقتِ رفتن می شود با بغض می گویم : نرو ...

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود

باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست

image

********************************

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است
باز هم میخندم
آنقدر می خندم که غم از روی رود…
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بیپایان...

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بدبینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـمها جــان دیـــدهام
درد را افکنـــده درمـان دیـــدهام
دیــــدهام بــر شـــاخهها احـســـاســها
میتپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
میتواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است!
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــحهـا، لبـخندهـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــرهات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــیشـود
مثنویهایـم همــه نو میشـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان میدهــد
واژههایـم بوی بـاران میدهـــد

فانوس به دست دوردستها ؛ به کوچه ها می روم

نور حتی تا نزدیکم را روشن نمی کند

انگار تنها فانوس به دست این شهر خورشیدهایم

راه تاریک است ... کسی نیست

رهگذر تنها منم با کوله باری از نامردمی ها

می کَنم قدم هایم را از دل این شب ها

تا برسم به شهر بی رویا

خود را می زنم به همه ی بیراه ها

سرنوشت را رد می کنم تا برسم به آخر

نه فانوس نه خورشید روشن نمی کنند راهم را

پُرم از این سفرهای بی انتها

ای کاش هرگز نمی رفتند این قدمها ...

Related image

مجالي که برايم باقيست،
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند،
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست . . .

مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتيداردنزديک، زيبا و بزرگ،
دوزخيدارد - به گمانم -
کوچک و بعيد؛
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهمانَدِمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست!

در مجالي که برايم باقيست،
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند!
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند،
و نخوانند کسي را حيوان،
و نگويند کسي را کودن،
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند!

و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز، دل ها را تسخير کند!
از کتاب تاريخ،
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسي حرف دلش را بزند . . .

غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسي بعد از اين
باز همواره نگويد: "هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود!
زنگ نقاشي تکرار شود،
رنگ را در پاييز تعليم دهند،
قطره را در باران،
موج را در ساحل،
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقتِ خلق . . .

کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت؛
مشق شب اين باشد،
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم:
عدل
آزادي
قانون
شادي!
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم . . .

در مجالي که برايم باقيست،
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت،
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما .

********************************

************

مهربان

همیشه مهربان خواهم ماند .

حتی اگر کسی قدر مهربانیم را نداند.

من خدایی دارم که به جای همه برایم جبران میکند….

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/854486-6740-l.jpg

********************

picfa net%20(1) عکس های گرافیکی با موضوعات مختلف سری 2

خواب رویای فراموشی هاست !

خواب را دریابم ،

که در آن دولت ِ خاموشی هاست

با تو در خواب مرا

لذت ِ ناب ِ هم آغوشی هاست

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من می گوید :

« گر چه شب تاریک است

دل قوی دار

سحر نزدیک است»

Image result for u202bتصاویری از ارامشu202c

+ نوشته شده توسط محمود عباسلو درپنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۶ و ساعت 23:18 |
نکته های ادبی - تاریخی وهنری...

ما را در سایت نکته های ادبی - تاریخی وهنری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 2:52

صفحه بندی